تبليغاتX
LIBRARISM
هر روز، هدیه‌ای است که به من داده می‌شود
میری تو یه وب لاگ و میبینی موزیک قالبش آهنگ شماعی زاده ست!

یه فایل ZIP   دانلود میکنی به جز آنفولانزای مرغی تمام ویروس ها توش هستند!

تو جستو گر عکس گوگل کلمه کرگدن رو تایپ می کنی عکس خودت رو پیدا میکنه!

بعد از کلی کار و خستگی میای تو نت میبینی یاهو و گوگل رو هم فیلتر کردن!

داری واسه استادت ایمیل میزنی( جون ننت نمره بده بابا) و کلی واسش خالی بستی یهو اکانتت تموم میشه!
.
میری تو یه سایت و اینقدر دنبال یه لینک میری که مخت هنگ میکنه!

سایتت رو با هزار بدبختی توی گوگل ثبت میکنی وقت جستجو میفته صفحه ۴۰۰!

سه ساعت داشتی یه فایل رو دانلود میکردی وقتی به ۹۹% میرسه کامپیوتر RESET  میشه!

رو لینک فقط بالای ۱۸ سال کلیک میکنی میری تو سایت عمو پورنگ!!!

+ مورخ دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 19:17  نویسنده بچه لر  | 

نمی دانم تأثیر هوای پاییز یا این نم نم باران است که سبب بیداری حس شعر و شعر خوانی میشود شاید هم اثرات فرهنگ غنی ماست که در این روزهای زیبا نمایانگر می شود. درهر حال شعر های حمید مصدق پیش رویم بود.این دو را به عنوان نمونه گذاشتم امیدوارم خوشتون بیاد

هان چه حاصل از آشنایی ها               گربود پس از آن جدایی ها

من با تو چه مهربانی ها                      تو با من چه بی وفایی ها

من و از عشق راز پوشیدن                   تو و با عشوه خود نمایی ها

.........

این هم یکی

در شبان غم تنهايي خويش                 عابد چشم سخنگوي توام

من در اين تاريكي                               من در اين تيره شب جانفرسا

زائر ظلمت گيسوي توام....

چشم من چشمه ي زاينده ي اشك       گونه ام بستر رود

كاشكي همچو حبابي بر آب                 در نگاه تو رها مي شدم از بود و نبود


ادامه مطلب
+ مورخ دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 18:46  نویسنده زلال  | 

نمیدانم کتابداری چه کرده ،چه شده که جمعی شمشیر به دست گرفته اند برعلیه کتاب و کتابدار و کتابداری

تا جایی که اطلاع  دارم و دیدم کتابداری همیشه مشکل گشا بوده و هست.

این رشته هم مثل بسیاری از رشته های دیگر فوق لیسانس دارد که البته جای کسی را تنگ نکرده یا اگر دکترا  داره  باری بر روی دوش غیر نگذاشته 

چند سال پیش این رشته به زبان طنزدر سریالی مطرح شد با وجودی که عده ای از کتابداران معترض بودند ولی بسیاری از ما راضی بودیم و اعتقاد داشتیم که زبان طنز برای مطرح کردن یه شغل  تبلیغ بسیار خوبی است؛ مهم مطرح شدن در سطح جامعه است حتی به زبان طنز و البته به زبان طنز نه تمسخر همچون بسیاری از مشاغل دیگر مثل پزشکی، مهندسی، پرستاری و ...

در همان زمان هم بسیاری از مردم که تا به حال نامی نشنیده بودند و یا اگاهی نسبت به این رشته نداشتند از ما سوال میکردند که آیا واقعا همین دروس را مطالعه می کنید و وظیفه شما در کتابخانه ها همین است که ما اطلاعات مناسب را در اختیارشان می گذاشتیم وکسانی که کنجکاوتر بودند خود نیز به تحقیق و تفحس می پرداختند.

ولی چه شده عده ای که ظاهرا از استفاده کنندگان دائمی خدمات کتابخانه ها هستند چشم خود را  به روی  واقعیت ها بسته اند و همه چیز را به باد تمسخر گرفته اند الله اعلم

اگر شما میدانید ما را نیز آگاه کنید

+ مورخ چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 23:50  نویسنده زلال  | 

قرآن ! من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام كه هر وقت در كوچه مان آوازت بلند میشود همه از هم میپرسند " چه كس مرده است؟ " چه غفلت بزرگی كه می پنداریم خدا ترا برای مردگان ما نازل كرده است .

قرآن ! من شرمنده توام اگر ترا از یك نسخه عملی به یك افسانه موزه نشین مبدل كرده ام . یكی ذوق میكند كه ترا بر روی برنج نوشته،‌یكی ذوق میكند كه ترا فرش كرده ،‌یكی ذوق میكند كه ترابا طلا نوشته ،‌یكی به خود میبالد كه ترا در كوچك ترین قطع ممكن منتشر كرده و ... ! آیا واقعا خدا ترا فرستاده تا موزه سازی كنیم ؟

  قرآن ! من شرمنده توام اگر حتی آنان كه ترا می خوانند و ترا می شنوند ،‌آنچنان به پایت می نشینند كه خلایق به پای موسیقی های روزمره می نشینند . اگر چند آیه از ترا به یك نفس بخوانند مستمعین فریاد میزنند " احسنت ...! " گویی مسابقه نفس است ...

  قرآن !‌ من شرمنده توام اگر به یك فستیوال مبدل شده ای حفظ كردن تو با شماره صفحه ،‌خواندن تو آز آخر به اول ،‌یك معرفت است یا یك ركورد گیری؟ ای كاش آنان كه ترا حفظ كرده اند ،‌حفظ كنی ، تا این چنین ترا اسباب مسابقات هوش نكنند .

 خوشا به حال هر كسی كه دلش رحلی است برای تو .

آنانكه وقتی ترا می خوانند چنان حظ می كنند ،‌گویی كه قرآن همین الان به ایشان نازل شده است. آنچه ما باقرآن كرده ایم تنها بخشی از اسلام است كه به صلیب جهالت كشیدیم
...جایی در پشت ذهنت ، به خاطر بسپار که اثر انگشت خداوند بر همه چیز هست.

 

+ مورخ یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 8:3  نویسنده بچه لر  | 

گاهي.... گاهی گمان نمیکنی ولی می شود

گاهی نمی شود که نمی شود که نمی شود...

گاهی هزار دوره دعا بی اجابتست

گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود

گاهی گدای گدای گدایی و بخت نیست .....

گاهی تمام شهر گدای تو می شود

+ مورخ سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 20:24  نویسنده نغز  | 

هفته بزرگداشت لسان الغيب حافظ شيرازي است

اين هم تفعلي به ديوانش

صبحدم از عرش می آمد خروشی عقل گفت          قدسیان گویی که شعر حافظ از بر می کنند

+ مورخ سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 19:30  نویسنده زلال  | 

اندیشمند سرزمینمان ارد بزرگ می‌گوید: “سنگینی یادهای سیاه را با تنهایی دو چندان می‌کنی.

 به میان آدمیان رو  و  در شادمانی آنها سهیم شو.

 لبخند آدمیان اندیشه‎های سیاه را کمرنگ و دلت را گرم خواهد نمود. ”

+ مورخ سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 20:9  نویسنده زلال  | 

چه کسانی عموما در فرهنگ ما بیش از همه مورد تحسین هستند؟ ایا انهایی نیستند که ارزشهای

خود را خالصانه درک کرده اند افرادی که تنها مدعی معیارهای با ارزش خود نیستند بلکه با انها زندگی می کنند ؟

همه ما برای زنان و مردانی که از موضع باور هایشان زندگی می کنند احترام قائلیم حتی اگر  عقاید

انها را درباره اینکه چه چیزی درست و چه چیزی خطاست موافق نباشیم .

افرادی که در زندگی متناسب با فلسفه هایشان عمل می کنند که از قدرتی انکار ناپذیر برخوردارند.

این تناسب را هدف خود قرار دهید

ایا به تازگی کاری انجام داده اید که متناسب با انچه به درستی ان معتقدید نباشد؟

فورا به اصلاح ان اقدام کنید . سپس یک دقیقه فکر کنید اصل یا ارزشی که با ان زندگی

 می کنید چیست و چگونه در ارتقای سطح زندگی شما موثر بوده است؟

+ مورخ سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 19:13  نویسنده نغز  | 

ماركز، نويسنده بزرگ آمريكاي لاتين از زندگي اجتماعي خود بدلیل سرطان لنفاوی خدا حافظی کرده است

این متن نامه ای است که او به دوستانش نوشته است

«اگر براي نمونه خدا فراموش كند كه من فقط يك عروسك خيمه شب بازيم و به من تكه‌اي بيشتري از زندگي بدهد، من از همه آن زمان سود برده و استفاده خواهم كرد، بهترين كاري كه مي‌توانم انجام دهم.»

شايد نگويم هرچه را كه مي‌انديشم اما قطعاً درباره هر چه مي‌گويم انديشه مي‌كنم. 

به هر چيزي ارزش مي‌نهم نه فقط براي اينكه با ارزشند، بلكه براي آنچه آنها ارائه مي‌كنند و بيان مي‌دارند.

كمتر خواهم خوابيد و بيشتر رويا خواهم ديد. براي هر دقيقه‌اي كه چشمانمان را رويهم مي‌گذاريم، بمدت شصت ثانيه روشنايي و نور را از دست مي‌دهيم.

ادامه مي‌دادم از آنجايي كه ديگران متوقف شده‌اند و برمي‌خاستم وقتي كه ديگران مي‌خوابند.

اگر خدا تكه‌اي بيشتري از زندگي به من مي‌داد، ساده‌تر لباس مي‌پوشيدم، در نور آفتاب غوطه مي‌خوردم، برهنه خود را رها مي‌كردم، نه فقط جسمم را بلكه روحم را نيز.  

به مردم ثابت مي‌كردم كه چقدر در اشتباهند كه فكر مي‌كنند چونكه پيرتر شده‌اند عاشق شدن را قطع كرده‌اند ، چراكه آنها عملاً از همان زماني كه عاشق شدن را متوقف كرده‌اند، شروع به پيرتر شدن كرده‌اند.

به كودكان دو بال مي‌دادم، اما آنها را به تنهايي رها مي‌كردم تا هر كدام  بياموزد كه چگونه با تكيه بر خود پرواز كند.

به فرد سالخورده، نشان مي‌دادم كه آنها  چگونه مي‌ميرند نه با فرآيند مسن شدن بلكه با غفلت كردن.

چيزهاي زيادي از شما ياد گرفته‌ام....

من ياد گرفته‌ام كه هر كس مي‌خواهد تا بر بالاي كوه زندگي كند، اما فراموش مي‌كند كه اصل مطلب همان چگونگي  راه پيمودن است.

من ياد گرفته‌ام كه وقتي نوزادي تازه تولد يافته انگشت شست پدرش را چنگ مي‌اندازد، براي هميشه در قلب او جا گرفته است.

من ياد گرفته‌ام كه يك فرد تنها وقتي مي‌تواند به فردي ديگر از بالا به پائين نگاه كند كه بخواهد به او در برخاستن كمك نمايد. 

مطالب زيادي را از همه شما آموخته‌ام.

هميشه بيان كن، آنچه را كه احساس مي‌كني و انجام بده آنچه را كه فكر مي‌كني.

اگر من ميدانستم كه امروز آخرين وقتي است كه شما را خواهم ديد،  شما را قوياً به آغوش خواهم گرفت تا نگهبان روحتان باشم.

اگر من بدانم كه اين دقايق آخرين دقايقي هستند كه من شما را خواهم ديد، به شما مي‌گفتم كه « عاشقتان هستم» و به اين فرض بسنده نمي‌كردم كه شما خود آنرا مي‌دانيد.

هميشه صبحگاهي هست كه در آن زندگي بما فرصتي دوباره مي‌دهد تا كارهاي خوبي انجام دهيم.

به خودتان نزديك باشيد، به عزيزانتان،و به آنها بگوئيد كه چقدر به آنها نياز داريد و چقدر عاشقشان هستيد و چقدر به آنها توجه داريد. زماني را براي بيان اين جملات بگذاريد، «متاسفم»، «مرا ببخش»، «لطفاً»، «متشكرم» و همه كلمات قشنگ و دوست‌داشتني كه شما بلديد.

هيچكسي شما را به خاطر نخواهد آورد اگر شما افكارتان را پيش خود بصورت راز نگه داريد، خودتان را وادار كنيد تا آنها را بيان و ابراز داريد.

+ مورخ دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 11:9  نویسنده زلال  | 

امشب تمام آینه ها را صدا کنید

گاه اجابت است ضریحی بنا کنید

ای دوستان آبرودار نزد حق

با آن دل عاشق مرا دعا کنید

یا حق التماس دعا

+ مورخ شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 13:56  نویسنده بچه لر